آرزوهای بــربـادرفتـــــــه
آرزوهای بــربـادرفتـــــــه
...دلــــــــــم میسوزه واسه دلــــــم...


من یک مهرماهی ام...


من یک مهرماهیم...

اگرمرامیخواهی بایدرک بودنم رابخواهی...اگرمرامیخواهی بایدصداقتم رابخواهی...

اگرمرامیخواهی بایدپیچیدگی ام رابخواهی...

من اینگونه ام:ساده...رک...بی ریا...گرم...

اگرمرامیخواهی کمی ساده باش...اگرمرامیخواهی کمی همدل باش...

فقط همین...!!!

من یک مهرماهیم...شایدماه من*میزان*باشد...

اماوقتی ازپشت خنجرنزنندمن آرام خواهم بود...

وسربه کارخود..مراآنگونه که هستم بخواه...

من یک مهرماهیم...

♥ نوشته شده در پنج شنبه 26 شهريور 1395 ساعت 14:9 توسط faezeh :

خدافظی من...


ساعتها زیر دوش به کاشی های حمام خیره می شوی...

غذایت را سرد می خوری ناهار ها نصفه شب ، صبحانه را شام!

لباسهایت دیگر به تو نمی آیند، همه را قیچی می زنی!

ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش می کنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمی شوی!

شبها علامت سوالهای فکرت را می شمری تا خوابت ببرد!

تنهائی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه آدم نیست…

روزهای من اینگونه و شبهایم اصلاً نمیگذرد...!

 

اخموبم دیگه آپدیت نمیشه...خیلی ممنون ازاونایی که تواین

مدت همراهم بودن...هرچی خوبی وبدی دیدیدحلالم کنید...

دوســــــــتون دارم...خدافـــــــظاخم

♥ نوشته شده در چهار شنبه 30 تير 1395 ساعت 20:45 توسط faezeh :

سلامتی روزمرگم...


 

سلامتی روز مرگم
سلامتی عشقم که بعده ی مدت فراموشم میکنه
بسلامتی شبی ک با بغض خوابم برد...
بسلامتی صبحی که داداشم  بهم میگفت آبجی، بیدار شو تورو خدا بیدارشو ....
بسلامتی اون لحظه ای ک داداشم  با گلویی پر از بغض مامان مامان میکرد ....
بسلامتی خودم ک هر چقد سعی میکردم بهشون بگم من زنده ام کنارتونم نمیشد...
بسلامتی وقتی ک منو داشتن میشستن ...
مامانم جیغ میکشید
سلامتی همه صدا ها از کوچک تا بزرگ ک بلند داد میزدن ب
عزت لا اله الا الله  بلند بگو  لا اله الا الله..

بلند بگو لا اله الا الله
بسلامتی اولین مشت خاکی ک روم ریخته شد ...
ب سلامتی کوهی از خاک ک من زیرش موندم . ...
سلامتی خودم ک خاک سپاریم تموم شد همه رفتن کسی پیشم نموند مثل همیشه  ...
تنها موندم ...

بِــــسِلامَـتیِ
نَبودَنَم
نَخَندیدَنَم
نَشکَستَنَم
بٌغـــــــْض نَکَردَنَم
راحـــَت خوابیــــــْــــدَم
َتا ابـْْْـــــــَــــــد ...

The end...

♥ نوشته شده در سه شنبه 8 تير 1395 ساعت 8:27 توسط faezeh :

...


مامانم..چیه؟گریه نکن خوشگلم دیگه برنمیگردم!

بابایی یادته سردم میشدرومومیپوشوندی؟؟؟

حالا بپوشون روی سنگ قبرمو...

آخه میدونی این زیرخیلی سرده...!!!

داداشی...دیوونه گریه نکن خودت که میدونی

هرجابرم بازم همه جوره هواتودارم

آجی جون...غصه نخور..من دیگه رفتم

اماداداشی مواظبت میمونه..!!!

خداجونم ببخش که رفتم

خودت که شاهدبودی

بهت گفته بودم من دنیاتوبدون عشقم نمیخوام...

حالا دارم میام پیش خودت...

ازآدمـــــــــــــــای زمینت بیــــــــــــزارم...!!!

 

 

♥ نوشته شده در پنج شنبه 20 خرداد 1395 ساعت 9:18 توسط faezeh :

...


خدایا..!!!باورکن دیگه نمیخوام هیچی درست بشه...!

فقط جون هرکی دوست داری ازاین خرابترنشه!باشه...؟دیگه کم آوردم..!!!

♥ نوشته شده در دو شنبه 10 خرداد 1395 ساعت 19:17 توسط faezeh :

خدایا...


خدایااجازه هست ناصبوری کنم...؟به بزرگیت قسم ازصبوری خستم...!

ازفریادهایی که درگلویم خفه ماندومیماند...!ازاشک هایی که تنهابالشم

وتوشاهدآن هستیدوازحرف هایی که زنده به گورگشت درگورستان دلم...!

آسان نیست درپس خنده های مصنوعی گریه های دلت رادربی پناهیت در

پشت هزاان دروغ پنهان کنی...آرزوی پروازدارم...مرااجابت نماای تنهاامیدم...!!!

♥ نوشته شده در دو شنبه 10 خرداد 1395 ساعت 19:2 توسط faezeh :

دوست دارم بمیرم...



دوست دارم بمیرم وقتی کاری رو که دلم میخواد نمی تونم انجامش بدم
دوست دارم بمیرم وقتی کسی ناراحتم می کنه ولی من دلش رو ندارم که تلافی کنم
دوست دارم بمیرم وقتی که باید از سر اشتباهات دیگران بگذرم
دوست دارم بمیرم وقتی که بهم میگن اشکال نداره تو گذشت کن
دوست دارم بمیرم وقتی که بهم میگن تو کوتاه بیا
دوست دارم بمیرم وقتی که باید به خاطر یه فرد کس دیگه رو هم تحمل کنی
دوست دارم بمیرم وقتی که مجبورم خودم نباشم
دوست دارم بمیرم وقتی که نمی تونم آنچه که واقعا تو دلم می گذره رو به کسی بگم
دوست دارم بمیرم وقتی که اونی که باید احساس من رو درک نمی کنه
دوست دارم بمیرم وقتی که خیلی راحت بهم بدی می کنن انگار نه انگار
دوست دارم بمیرم وقتی که باید به خاطر یه سری کدورت سنگین باشم
دوست دارم بمیرم وقتی که به خاطر ناراحتی از یه نفر مجبورم بقیه رو هم حذف کنم
دوست دارم بمیرم وقتی که یه سری میان و من باید مثل قبل باشم
دوست دارم بمیرم وقتی که یه سری افکار عین خوره می افته تو جونم
دوست دارم بمیرم وقتی که تنهام و هیچ کسی این رو نمی فهمه
دوست دارم بمیرم وقتی که از همه ی دنیا ناراحتم و مجبورم نفس بکشم
دوست دارم بمیرم وقتی که ........................
دوست دارم بمیرم...............
دوست دارم ...............
دوست...........

♥ نوشته شده در چهار شنبه 28 بهمن 1394 ساعت 19:47 توسط faezeh :

خداجون...



خـــدا جون میشه امشب منو تو بغـــلت بگیری؟
 
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمـــیری.
 
خـــدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر مـــن؟
 
مــن می خوام که زود بمــیرم آخه سخته زنــده موندن.
 
زنــده بودن یا مــردن من واسه کسی فرقــی نداره.
 
همــه می خوان که مــن نباشم باشه اشــکالی نداره.
 
خــدا جون می خوام بمیــرم تا بشم همیشه راحـــت
 
ولی عمــر همــشون زیاد شه حتی واسه ی یه ساعـــت
 
خــــدا جون میشه تو امشـــب منو تو بغلــــت بگیری؟
 
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیـــری...
 
.
.
.
ینی میشــــه ؟؟!!
هعــــی
خـــــدا جونم قبول کن ، دیگه طاقــت ندارم . . .
آآآآآآخ خـــــــــــــــــــــداااااااااااااااااااااااا

♥ نوشته شده در جمعه 16 بهمن 1394 ساعت 19:44 توسط faezeh :

دلم مرگ میخواد...



حالم خوب نیست،
 من شکست خورده ام،
 در این کشمکش بین من و دنیا، بالاخره دنیا پیروز شد،
 حالم خوب نیست،
 من شکست خوردم،
 دیگر چه فرق میکند کلاغ بخواند یا قناری،
 دیگر چه فرق میکند آسمان ابری باشد یا آفتابی،
 وقتی هیچ ستاره ای سهم من از آسمان نیست
 دیگر چه فرق میکند کدام پرنورتر باشد،
 من به آخر خط رسیده ام، به آنجا که نه راه آسمان باز است، نه زمین،
 من تنها نیاز به یک متر جا دارم،
 این چسم آنقدر خسته است که دوست دارد در اعماق زمین آرام بگیرد،
 دلم مرگ میخواهد،
 دلم پرواز میخواهد،
 از خودم و این جسم همیشه بیمار خسته ام،
 از آدمهای کثیف این دنیا خسته ام،
 از این شهر خاکستری بیزارم،
 دلم مرگ میخواهد،
 دلم برای آغوش خدا تنگ است،
 دلم ابدیت میخواهد،
 دلم مرگ میخواهد...

♥ نوشته شده در جمعه 16 بهمن 1394 ساعت 19:31 توسط faezeh :

هی لاشی...


هــــــــــــــی لاشـــــــــــی...

سرش دادنزن..!

باهاش مهربون باش...

اون بخاطرتومنوفرامـــوش کــــــــرد...!!!

♥ نوشته شده در سه شنبه 29 دی 1394 ساعت 18:55 توسط faezeh :

دشمن...


دشمن به دادم برس..

دوستام هلاکم کردن...!!!

♥ نوشته شده در سه شنبه 29 دی 1394 ساعت 18:51 توسط faezeh :

سلام برتنهایی...


دورکعت گریه برای خاطره هایم...یک قنوت سکوت برای یادت...

دوسجده بی قراری برای عشق بربادرفته...یک تشهدبرای مرگ دلم

وسلام برتنهایی!!**قبول**

♥ نوشته شده در سه شنبه 29 دی 1394 ساعت 18:46 توسط faezeh :

دلم گرفته ازدنیا...


دلم گرفته ازدنیا...

ازآدما...ازخودم...ازحماقتهای احمقانه ام...

یه وقتایی دادزدم امادرونم سوخت...

دیگرخودم نیستم..!سرد!تنها!بی احساس!!!

♥ نوشته شده در سه شنبه 29 دی 1394 ساعت 18:27 توسط faezeh :

دلم بدجورگرفته...


دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده...برای شیطنت های بی وقفه...بیخیالی های هرروزه....

نازوکرشمه های منوآیینه...خنده های بلندوبی دلیل...برای آن احساسات مهارنشدنی...حالا اما...

دخترک حساس ونازک نارنجی درونم چه بی هوااین همه بزرگ شده...!!!چه قدی کشیده طاقتم...

ضرب آهنگ قلبم چه آرام ومنطقی میزند...!چه شیشه ای بودم روزی..حالا امابه سخت شدن هم

رضانمیدهم..!!به سنگ شدن می اندیشم...اینگونه اطمینانش بیشتراست...جای بستنی یخی های

کودکی ام راقهوه های تلخ وپرسکوت امروزگرفته است...این روزهالحن حرف هایم انقدرجدی است که

خودم هم ازخودم حساب میبیرم...دراوج شادی هم قهقهه سرنمیدهم!وتنهابه لبخندی اکتفامیکنم...

چه پیشوندی است کلمه خانم!همین که پیش اسمت می نشیندتمامی سرخوشی وبی خیالی ات راازتومیگیرد

وبه جایش وزنه وقارومتانت راروی شانه ات میگذارد...نه اینکه تمامی اینهابدباشه..نــــــه!فقط خداکنه وزنشان

آنقدرسنگین نشودکه دخترک حساس وشیرین درونم زیرسنگینی آن بمیرد...!!!

این روزهادلــــــــــــــــم بدجورگــــــــــــرفته...!!!

 

♥ نوشته شده در سه شنبه 8 دی 1394 ساعت 18:38 توسط faezeh :

...


آنچه ازسرگذشت...شدسرگذشت!چونکه بی لذت گذشت...

تاکه خواستیم دوروز خوش شویم...!!!

بردرخانه نوشتند:

فلانی درگذشت...!!!

 

♥ نوشته شده در دو شنبه 11 آبان 1394 ساعت 22:26 توسط faezeh :

سلامتی روزی که...


سلامتی روزی که بی اجازه لختم میکنن ویه نفرغریبه منومیشوره وبقیه ازپشت شیشه نگام میکنن...

سلامتی روزی که به سلیقه خودم لباس تنم نیست ویه پارچه سفیدتنم میکنن...

سلامتی روزی که دونفرواسه گذاشتنم توقبربه زحمت میوفتن...

سلامتی روزی که همه ازبالابه تنهایی رختخواب جدیدم نگاه میکنن...

یه روزمیادکه یه پارچه سفیدپایان میده به من...!!!

...به شیطنت هام...

...به دلتنگیام...

...به بازیگوشیام...

یه روزمیرسه که همه بادیدن عکسم میگن:دلمون برات تنگه دیووونه...پس کجایی...؟؟؟

♥ نوشته شده در دو شنبه 11 آبان 1394 ساعت 22:7 توسط faezeh :

عشق بازی اسمون...


کی گفته هوای بارونی...هوای دونفرست؟؟؟

وقتی بارون میاد...بایدیه دل تنهاداشته باشی..!!!

یه خیابون خالی ویه جاده دراز...

قدم بزنی..خیس خیس بشی...!!!

آره بارون واسه ادمای تنهاست..روزهای بارونی روخیلی دوس دارم..چون معلوم نمیشه منتظر

...تاکسی هستی یاآواره ی خیابونا...

...بخارتوی هوامال سرماست یادودسیگار...

...روی گونه هات اشکه یادونه های بارون...!!!

...به سلامتی همه کسایی که تنهان...میدونی چرابارون ازپشت شیشه قشنگ تره؟؟؟

...چون بدون اینکه خیس بشی احساسش میکنی..!!!

...مثل دیدن گریه کسی که خیلی دوسش داری..همینطوره مگه نه..؟؟؟

...داره بارون میاد...!!!

خیلیا بهش میگن بارون!!!ولی من بهش میگم عشق بازی آسمون..!!!

 

♥ نوشته شده در دو شنبه 11 آبان 1394 ساعت 15:13 توسط faezeh :

جووونیم...


متاسفانه این روزایی که داره به بدترین شکل میگذره...

اسمش جووونیمه..!!!

اواتار دخترانه و پسرانه خیلی خوشجل نبینی نصف عمرت بر فناست 1

♥ نوشته شده در پنج شنبه 26 شهريور 1394 ساعت 22:14 توسط faezeh :

گاه دلم...


گاه دلم میگیرد...

ازصداقتم که هیچکس لایق آن نیست...

گاه دلم تنگ میشود...

برای وعده هایی که میدانستم نیست اما...

برای دلخوشیم کافی بود...

گاه دلم میگیردازسادگی هایم...

گاه دلم میسوزدبرای وفاداری هایم...

گاه دلم میسوزدبرای اشکهایم...

گاه دلم میگیردازروزگاری که درآنم...

.

.

.این نبود...

آنچه درانتظارش بودم..!!!

Alone girl  6 عکس های عاشقانه دختر تنها سری اول

♥ نوشته شده در چهار شنبه 11 شهريور 1394 ساعت 22:5 توسط faezeh :

دردهایم...



ﺩَﺭﺩﻫــــــــﺎﯾَﻢ ﺭﺍ ﻻﯾـــــــڪ ڪــــَـﺮﺩَﻧــــﺪ
ﻭ ﮔﻔـــــﺘَﻨﺪ ﺯﯾــــﺒـــﺎ ﺑــــــﻮﺩ…➣

↻ﻧﻤـــــﯿﺪﺍﻧِﺴـــــﺘَﻢ ﻣﮕـــــﺮ

ﺩَﺭﺩ ﻫــَــــــﻢ ﺯﯾﺒــــــــﺎ ﻣﯿــــــــﺸﻮﺩ ؟

ﺁﻫـــــﺎے ﺁﺩﻡﻫﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯے … ﻧﻮﺷــــــــﺘِﻪ ﻫـــــــﺎﯾــــــــﻢ✍

ﺩَﺳـــــــٺ ﺧــــــــﻮﺩﻡ ﻧﯿﺴـــــــﺖ ﺩِﻟـــــــــــــﻢ

ﻣﯿـــــــﻨﻮﯾــــــــﺴَﺪ ﻭ ﻣـــــــَـــــڹ… ﻓﻘﻂ

ﻧــــــــﮕﺎﻩ ﻣـــے ﮐﻨــــﻢ . ﻭ ﺣــــﺴــــﺮﺕ

ﻣــــےﺧــــﻮﺭﻡ ﺑــــہ ﻋــــﺒﻮﺭ ﺭﻭﺯﻫــــــــﺎﯾﻢ ﻭ ﺩﻏــــــــﺪﻏﻪ

ﻫــــــــﺎے ﻓـــــــﺮﺍﻣــــــﻮﺵ ﺷــــــــﺪﻩ ﺍﻡ …

ﺷــــــــﺎﯾـــﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﺗــﺮ ﻣــــــے ﺷـــــﺪﻡ ﻓﻘــﻂ ﻭ

ﻓﻘـــﻂ … ﺍﮔــــــﺮ ﻣﯿــــﻔﻬـــﻤـــﯿﺪے…

ﺣﺮﻓـــــــﻬـــــــﺎﯾـــــــﻢ ﺑﻪ ﻫـــﻤــــﯿـــڹ ﺭﺍﺣﺘـــــــے

ڪہ مے ﺧــــﻮﺍﻧــــے ﻧـــﻮﺷــــتہ ﻧﺸــــــــﺪﻩﺍﻧـــــــﺪ …✍
اواتار دخترانه و پسرانه خیلی خوشجل نبینی نصف عمرت بر فناست 1

♥ نوشته شده در یک شنبه 8 شهريور 1394 ساعت 17:44 توسط faezeh :

هی رفیق...


هی رفیق...*

میدانی ازکجای زندگی بیشترخسته ام...

آنجایی که وسط خنده هایم یکباره بغض میکنم..!!!*

avatar girl 6 آواتار های دخترانه سری اول

♥ نوشته شده در جمعه 23 مرداد 1394 ساعت 21:57 توسط faezeh :

تمام میشود...


گاهی دلم میخواهدخودم رابغل کنم...

ببرم بخوابانمش..!!!

لحاف رابکشم رویش..!!!

دست ببرم لای موهایش ونوازشش کنم...

حتی برایش لالایی بخوانم...

وسط گریه هایش بگویم:

غصه نخورخودم جان..!!!

درست میشود!درست میشود!

اگرهم نشدبه جهنم...تمام میشود..!!!

بالاخره تمام میشود..!!!

♥ نوشته شده در جمعه 23 مرداد 1394 ساعت 21:43 توسط faezeh :

...


بالاخره یک روزبه آرزوی بچگی هایم میرسم...

درصف اول نمازجلوترازپیش نمازمی ایستم...

همه به من اقتداخواهندکرد...!!!

نمازکه تمام شودهمه به سمت من خواهندآمد...

چقدرعزیزخواهم شد..!!!

وبعدازچندقدم که حرکت میکنند کسی فریادمیزند:

بلندبگو......لااله الله...!!!

♥ نوشته شده در سه شنبه 6 مرداد 1394 ساعت 12:15 توسط faezeh :

هرزه...


به من گفت:هرزه!!!

همان کسی که پاکی ام را به بهای اغوشش فروختم...!!!

اواتار دخترونهههههههههههههههههههههههههههههه 1

♥ نوشته شده در دو شنبه 5 مرداد 1394 ساعت 20:29 توسط faezeh :

هییییس فقط بگوآمیین...


به سلامتی روزی که بالای قبرم بنویسن: تازه گذشته...

به امیدروزیکه بهش خبربدن امروزتشیع جنازمه...

اونم جابخوره...

بیادببینه تنم روغسال خونست...

میگه پاشوشوخی کردم باهات...

باباهرچی توبگی...

نکن اینکارارو...

توکه میدونی من ازاین شوخیابدم میاد...

اماببینی دارن میشورنم ومنم تکون نمیخورم...

ببینی کفنمومیپیچن دورم...

میگی دروغه...

داری شوخی میکنی؟؟؟

امابیای سرخاکم ببینی گذاشتنم توقبر...

میگی پاشودیوووونه...

والا به قران هرچی توبخوای...

روصورتموبازمیکنن...چشام بستس...

سنگومیزارن دورم...خاک میریزن...

دادمیزنی...

زندس دیووونه ها....داره شوخی میکنه...خاک نریزید...

امایکی بیاددستتوبگیره...

باگریه بگه اون روزیکه بهت نیازداشت کجابودی...؟؟؟

نه شوخی نیست...

واقعیته...آره واقعیت...

بزنی زیرگریه امادیگه خیلی دیره...!!!

به سلامتی اون روزکه خیلی دورنیست...

هیییییس فقط بگوآمین...

 

♥ نوشته شده در چهار شنبه 17 تير 1394 ساعت 18:4 توسط faezeh :

عشق یک طرفه...


انکه میرودفقط میرود...

ولی انکه می مانددردمیکشد...

غصه میخورد...

بغض میکند...

اشک میریزدوتمام اینهاروحش رابه اتش میکشد...

ودرانتظارکسی که هرگزبازنخواهرگشت ارام ارام خاکسترمیشود...

آری...این است خاصیت عشق یک طرفه...

♥ نوشته شده در چهار شنبه 17 تير 1394 ساعت 17:39 توسط faezeh :

کسی شبیه ادمک...


خودمم...کسی شبیه ادمک...ادمکی که دررویاهای دورگم شده...

کمی لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکنی...

غمگین وگاهی شاد...زودرنج...تودار...صبور...مهربان...کمی بهانه گیرولجباز...

دستانی خالی ازامیدکه راهنمای زندگیم شده...

حنجره ام پرازفریادنگفته هااست...فریادهایی سردوبی صدا...!!!

فکرکردم شایداینجاجایی برای فریادهای بی صداباشد ...

برای همین مینویسم تاشایدشنیده شود...!!!

 
عکس و والپیپر از آدمک های چوبی جدید و خیلی قشنگ
 
♥ نوشته شده در پنج شنبه 11 تير 1394 ساعت 16:44 توسط faezeh :

...


عشقم:

...لعنت به وقتایی که پسم میزدی امامن باعشق صدات میزدم...

...لعنت به وقتایی که بایدغرورموحفظ میکردم اما ترجیح دادم رابطمونوحفظ کنم...

...لعنت به وقتایی که منوازقلبت بیرون کرده بودی امامن پشت درقلبت واسه داشتنت جون میدادم...

...لعنت به شبایی که زل میردم به عکست تااول اون بخوابه بعدمن...

...لعنت به روزایی که بخاطرباتوبودن دل عزیزترین کسای زندگیموشکستم...

اره عشق من:

...لعنت به وقتایی که بایدمیرفتم ولی موندم...

...لعنت به تمام روزا...

...شبا...

...ساعتا...

...دقیقه ها...

...ثانیه ها...

...وحتی لحظه هایی که سرگرمیت بودم ولی زندگیم بودی...

وایسا...

...گناه شکستن غرورادمایی که بعدازتوازته قلبشون گفتن دوست دارم امامن به خاطرتوبهشون پوزخندزدم .روشدم گردن تو...

...حالا بروخداحافظ...

 

 

 

♥ نوشته شده در پنج شنبه 11 تير 1394 ساعت 16:14 توسط faezeh :

هرررررری...


ببین باتوام...

میخوای بری برو...

دیگه هی زرنزن مواظب خودت باش و

خوشبخت بشیوازاین چرت وپرتا...

وقتی رفتی دیگه این چیزابهت مربوط نیست...

فهمیدی...؟حالا هم هرررری...

 

♥ نوشته شده در دو شنبه 8 تير 1394 ساعت 14:15 توسط faezeh :

شک نکن...


ﺷــﮏ ﻧﮑــــﻦ . . . !
” ﺁﯾﻨــــבﻩ ﺍے ”ﺧﻮﺍﻫـــﻢ ﺳﺎﺧﺖ ﮐﻪ
” ﮔﺬﺷﺘــــﻪ ﺍﻡ ”ﺟﻠﻮﯾــــﺶ ﺯﺍﻧــﻮ ﺑﺰﻧــــב . . . !
ﻗـــﺮﺍﺭ ﻧﯿـــﺴــــﺖ ﻣــــﻦ ﻫــــﻢ בﻝِ ﮐﺲ ﺩﯾـــﮕﺮے ﺭﺍ ﺑﺴــــﻮﺯﺍﻧﻢ . . . !
ﺑﺮﻋـــــﮑــــﺲ
ﮐﺴـــــے ﺭﺍ ﮐﻪ ﻭﺍﺭב ﺯﻧﺪﮔﯿــــﻢ ﻣﯿﺸــــﻮב
ﺁﻧـــﻘـــבﺭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻣــے ﮐﻨــــﻢ ﮐـــــﻪ
ﺑﻪ ﻫـــﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺟــﺎے” ﺍﻭ ” ﻧﯿـﺴﺘـﯽ
ﺑﻪ ﺧﻮבﺕ “ ﻟﻌﻨـــﺖ ” ﺑﻔـــﺮ ﺳﺘــے

♥ نوشته شده در یک شنبه 31 خرداد 1394 ساعت 15:47 توسط faezeh :

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد